الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

462

إحياء علوم الدين ( فارسى )

ممكن است ، چنان كه با عدم توشه ممكن است مقام دوم آن كه در خانهء خود يا در مسجدى بنشيند و ليكن در ديهها يا در شهرها . و اين ضعيف‌تر از اول است ، و ليكن نيز متوكل باشد ، زيرا كه گذارندهء كسب و سببهاى ظاهر است ، و اعتماد كننده بر فضل خداى در تدبير كار او از جهت سببهاى پوشيده ، و ليكن به نشستن در شهرها متعرض سببهاى روزى است ، چه آن از سببهايى است كه روزى آرد ، الاّ آن است كه آن توكل او باطل نگرداند ، چون نظر او بدان كس باشد كه ساكنان شهر را مسخر گرداند تا روزى به وى رسانند ، و به ساكنان شهر نباشد ، چه صورت بندد كه همه از او غافل شوند و او را ضايع گذارند اگر نه فضل خداى باشد بدانچه ايشان را تعريف فرمايد و دواعى ايشان بجنباند . مقام سوم آن كه بيرون آيد و كسب كند ، بر وجهى كه در باب سوم و چهارم از « كتاب آداب كسب » ذكر كرده‌ايم . و اين سعى نيز او را از مقامات توكل بيرون نيارد چون آرام نفس او بر كفايت قوّت و جاه و بضاعت خود نباشد ، چه بسيار بود كه حق تعالى آن همه را هلاك گرداند در يك لحظه . بلكه نظر او بر كفيل حق باشد به نگاه داشت آن همه ، و ميسر گردانيدن اسباب آن او را . بلكه كسب و بضاعت و كفايت خود را به اضافت قدرت حق تعالى همچنان بيند كه قلم در دست ملك توقيع كند ، چه نظر او سوى قلم نباشد ، بلكه سوى دل ملك بود كه به چه چيز حركت كند ، و سوى چه مايل شود ، و به چه حكم فرمايد . پس آن كسب كننده اگر كسب او براى عيال باشد يا براى آن كه بر درويشان تفرقه كند ، او به تن كاسب باشد و بدل از آن منقطع . و حال او شريف‌تر از حال نشيننده باشد در خانهء خود . و دليل بر آن كه كسب منافى حال توكل نيست چون شرطها در آن رعايت يابد و حال معرفت بدان پيوندد ، چنان كه گفته شد ، آن است كه صدّيق - رضى اللّه عنه - چون خلافت تقلد نمود رزمهء « 175 » جامه برداشت و به بازار شد ، آواز بر آورد تا بفروشد . [ 346 ] مسلمانان آن را كراهيت داشتند و گفتند : منصب خلافت به دو مفوّض است او چگونه بزارى كند ؟ گفت : مرا از عيال خود مشغول مكنيد « 176 » ، چه اگر غم عيال خود نخورم و ايشان را ضايع گذارم ، ديگران را ضايع گذارنده‌تر باشم . پس قوت اهل خانه از بيت المال براى وى معيّن كردند . و چون ايشان بدان راضى شدند ، مساعدت و تطييب دل ايشان و استغراق وقت در مصالح مسلمان اولى دانست . و مستحيل « 177 » است كه گفته شود كه صدّيق را مقام توكل نبود ، چه بدين مقام او اولى باشد . پس آن دليل است كه او متوكل بود ، به اعتبار گذاشتن كسب و سعى ، بلكه به اعتبار آن كه به قوت و كفايت خود

--> ( 175 ) رزمه ، بقچه . ( 176 ) از چيزى مشغول كردن ، از آن بازداشتن . ( 177 ) مستحيل ، ناممكن .